جلوگیری از کپی کردن مطالب

کد قفل کردن راست کليک

مسیحای سبحان2

مسیحای سبحان2

نگاشته ها و نگاره های مسیحا برای گل نرگس (عجـ)

دوم. شباهت حضرت مهدی با دیگر پیامبران:


۱٫ شباهت حضرت (ع) با حضرت آدم (ع).

همان گونه که خداوند آدم را خلیفه خود در زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت و در سورۀ بقره آیه ۳۰ چنین فرمود: “إنّی جاعل فی الارض خلیفة” همانا من در روی زمین برای خود جانشین قرار دادم، حضرت حجت (عج) را نیز وارث زمین و خلیفه خود در زمین قرار خواهد داد، چنان که از حضرت امام صادق (ع) روایت شده است که در تفسیر آیه ۵۵ سورۀ نور: “خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند وعده داده که آنان را در زمین خلافت بخشد” فرمود: او قائم و اصحابش می باشند و او هنگام ظهور در مکه در حالی دست بر صورت می کشد می گوید” الحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الأرض” سپاس خداوندی را که به وعده اش در بارۀ ما عمل کرد و زمین را به میراث ما در آورد.

نگاشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 92 ساعت 22:4 توسط مسیحا ..... 3 غنچه ی نیلوفر

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


 

 

۵. شباهت حضرت حجت (ع) با حضرت نوح (ع).

الف. امام زین العابدین (ع) می فرمایند: در قائم (عج) سنتی از نوح (ع) است و آن طول عمر است.

ب.نوح (ع) زمین را با سخن خود از کافران پاک کرد و گفت پروردگارا بر روی زمین، احدی از کافران بر جای مگذار، قائم (عج) نیز زمین را از لوث وجود کافرین پاک می گرداند تا جایی که هیچ اثری از آنها باقی نماند.

منابع:

- طبرسى، امین الاسلام فضل بن حسن، اعلام الوری، ج ۱، ص ۳۲۲.

- نوح، ۲۶.

- موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ص ۲۵۳.

نگاشته شده در یکشنبه هشتم دی 92 ساعت 16:19 توسط مسیحا ..... 2 غنچه ی نیلوفر

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


 

۲. شباهت حضرت مهدی (عجـ) با حضرت ابراهیم (عـ).

از امام صادق (عـ) روایت شده است که رشد ابراهیم (عـ ) مانند معمول بچه ها نبوده است او در یک روز به قدری رشد می کرد که دیگران در یک هفته رشد می کردند. قائم (عجـ) نیز بر اساس روایت حکیمه چنین بوده است.

۳. شباهت حضرت قایم (عجـ) با حضرت موسی (عـ).

امام زین العابدین (عـ) در قسمتی از یک روایت می فرمایند: موسی (عـ) از قومش دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانی تر بود، غیبت اوّل از مصر بود و غیبت دوم هنگامی که به سوی میقات پروردگارش رفت، قائم (عجـ) نیز دو غیبت داشته که یکی از دیگری طولانی تر است.


۴. شباهت حضرت مهدی (عجـ) با حضرت عیسی (عـ).

الف. امام باقر (عـ) می فرمایند: اما شباهت آن حضرت به عیسی (عـ) اختلاف مردم در مورد او است که عده ای می گویند هنوز به دنیا نیامده، گروهی می گویند فوت کرده و عدّۀ دیگری می گویند کشته شده و به دار آویخته شده است. در مورد حضرت قائم (عجـ) نیز چنین اختلافی وجود دارد.

ب. همچنان که عیسی (عـ) فرزند بهترین زنان زمانش بود و در شکم مادر تکلم می کرد و در گهواره سخن می گفت و خداوند او را به آسمان برد و به اذن خداوند مرده را زنده می کرد، حضرت قائم (عجـ) نیز چنین است.

 

منابع: مجلسی، محمد باقر، بحار ج ۵۱ ص و ج ۱۲ ص ۱۹،

موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ص ۲۸۹.

نگاشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 92 ساعت 13:35 توسط مسیحا ..... 3 غنچه ی نیلوفر

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


در روایات اسلامی شباهت های امام زمان با برخی از پیامبران این گونه بیان شده است:

اول. شباهت حضرت مهدی (عج) با پیامبران اولو العزم.

  1-1 - شباهت حضرت مهدی (ع) به حضرت محمد (ص).

از حضرت رسول اکرم (ص) روایت شده است که فرمودند: مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من، کنیه اش کنیۀ من، و از نظر خَلق (آفرینش) و خُلق (اخلاق) شبیه ترین مردم به من است.

از این روایت استفاده می شود که حضرت مهدی (ع) شبیه ترین مردم از جهت قیافه و شکل ظاهری، اخلاق و کردار و رفتار به حضرت محمد (ص) است.


منبع: موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۲۰.

نگاشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 92 ساعت 0:18 توسط مسیحا ..... 6 غنچه ی نیلوفر

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


بسم الله

پست آخرم از این سری...

نمیدونین چه شوریه تو دلم، نمیدونین بارون اشکام چی دارن به سر دلم میارن...

نمیدونم راهو درست رفتم یا نه؟ نمیدونم تا چه حد موفق بودم... فقط میدونم من کمترین که اندازه ی گردی تو این عالم نیستم، خیلی برکات از قرآن دارم و داشتم... نمیگم تفسیر کردم خدای نکرده... نه! من فقط در حد و اندازه های خودم برداشتمو نوشتم...

اون لحظه ی شب عاشورا رو هیچ وقت فراموش نمی کنم که داشتم این آیاتو میخوندم و برق از دلم پرید و بارون بارون بارون...

پریشونم و نمیدونم آیا این برداشت من میتونه یه قسمت از حرفهای حضرت رسول (صـ) باشه که فرمودند:

"شيبتنى سورة هود: سوره هود مرا پير كرد!"

شاید بله، شایدم نه.... اما من که از عاشورا تا به امروز بارونم خشک نشده... نمیگم خیلی میدونم ... نمیگم گریه کن حسینم (عـ)... نمیگم عالمم... نه! ... من کوچکتر از ذره ای نیستم... به هیچ چیز هم نرسیدم... دلم برام برداشت میکنه و عقلم تا الان تاییدش کرده ... شایدم غلطه و خودم نمیدونم...

تنها چیزی که میتونم بگم اینه که: خدا هممونو روز محشر رو سفید و پیشانی باز در محضرش و محضر حضرت رسول (صـ) و خاندان اطهرش (عـ) محشور بفرماین ان شاءالله:

 

 

يا [در باره قرآن] مى‏ گويند آن را بر بافته است بگو اگر آن را به دروغ سر هم كرده‏ ام گناه من بر عهده خود من است و[لى] من از جرمى كه به من نسبت مى‏ دهيد بركنارم (۳۵)

 

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تُجْرَمُونَ ﴿۳۵﴾

و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [تاكنون] ايمان آورده‏ اند هرگز [كسى] ايمان نخواهد آورد پس از آنچه مى ‏كردند غمگين مباش (۳۶)

 

وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ ﴿۳۶﴾

و زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز و در باره كسانى كه ستم كرده ‏اند با من سخن مگوى چرا كه آنان غرق شدنى ‏اند (۳۷)

 

وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ ﴿۳۷﴾

35-

اَمْ يَقُولُوُنَ افْتَريهُ‏

آيا اين كفرگرايان عصر رسالت محمدصلى الله عليه وآله وسلم به سرگذشت نوح و جامعه‏ اش كه در قرآن آمده است، ايمان مى‏ آورند يا مى‏ گويند آن را خود پيامبر بر بافته است؟!
قُلْ اِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَىَّ اِجْرامى‏   هان اى پيامبر به آنان بگو: اگر بر اين پندار هستيد كه من آن را از خود ساخته و به خدا بسته‏ ام، كيفر اين گناه سهمگين بر عهده خود من است، نه بر عهده شما.
وَاَنَا بَرى‏ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ.    در حالى كه من از آنچه شما به دروغ به من مى‏ بنديد و گناهكارم قلمداد مى‏ كنيد بيزارم.

با اين بيان، ضمير «افتراه» در آيه شريفه به پيامبر گرامى اشاره دارد؛ امّا «ابن عباس» بر آن است كه به «نوح» بر مى‏ گردد و قوم نوح بر او تهمت مى‏ زدند كه او آنچه مى‏ گويد خود بر بافته و به خدا نسبت مى‏ دهد.

در تفسیر المیزان اومده:

اين آيه شريفه موقعيت اعتراض را دارد، يعنى در عين اينكه سرگذشت قوم نوح است مى‏ خواهد به رفتار مشركين مكه نيز گوشه و كنايه بزند، چون دعوت نوح و احتجاج‏ هايى كه عليه وثنيت قومش داشته، مخصوصا احتجاج‏ هايى كه خداى تعالى در اين سوره از آن جناب حكايت كرده بسيار شبيه است به دعوت رسول خدا (ص) و احتجاج‏ هايى كه آن جناب عليه وثنيت قوم خود داشته است.
و اگر بخواهى اين مطلب را باور كنى به سوره انعام- كه در حقيقت سوره احتجاج است- مراجعه كن، و سخنى را كه خداى تعالى در اين سوره از نوح (ع) حكايت كرده با سخنى كه در آن سوره به رسول خدا دستور گفتنش را داده مقابله كن، تا صدق گفتار ما برايت روشن گردد، اينك آن آيات:
_" قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ، وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ" «1»،" وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ، وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ، فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ" «2»،" قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ" «3».
[مشابهت و همانندى احتجاجات نوح (ع) با قوم خود، با احتجاجات پيغمبر گرامى اسلام (ص) با مشركين زمان خود]

و در تفسير برهان در ذيل آيه شريفه" أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ ..." از كتاب نهج البيان شيبانى از مقاتل روايت كرده كه گفت: كفار مكه گفته بودند: محمد قرآن را افتراء بسته است. آن گاه صاحب برهان اضافه كرده است كه نظير اين سخن را از امام ابى جعفر و امام صادق (ع) نيز روايت شده است.

تفسیر المیزان:

گاهى يك سلسله اعمال از انسان سر مى زند كه نتيجه آن گمراهى و انحراف هميشگى و عدم بازگشت به سوى حق است لجاجت مستمر و اصرار بر گناهان و دشمنى مداوم با حق طلبان و رهبران راستين ، آنچنان پرده ضخيمى بر فكر انسان مى افكند كه توانائى ديد كمترين شعاع آفتاب حق و حقيقت را پيدا نمى كند!. و چون اين حالت ، از آثار اعمالى است كه خود انسان انجام داده به هيچ وجه دليل بر جبر نمى شود، بلكه عين اختيار است ، آنچه به خدا مربوط است اين است كه در چنان اعمالى چنين اثرى قرار داده است.

36-

[قطع اميد از ايمان آوردن قوم نوح (ع)]
اين قسمت از وحيى كه آيه از آن خبر مى‏ دهد، كه خداى تعالى به وى فرمود:" لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ"، در واقع مى‏ خواهد نوح (ع) را از ايمان آوردن كفار قومش مايوس و نوميد كند و بفرمايد از اين به بعد ديگر منتظر ايمان آوردن كسى مباش، و به‏ همين جهت از اين فرموده خود نتيجه‏ گيرى كرد كه" فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ" پس ديگر به خاطر كردار آنان اندوه مخور زيرا يك نفر دعوت كننده كه مردم را به چيزى دعوت مى‏ كند، وقتى از مخالفت و تمرد مدعوين غمناك مى‏ شود كه اميدى به ايمان آوردن و استجابت دعوتش از ناحيه آنان داشته باشد، و اما اگر بطور كلى از اجابت آنان مايوس شود، ديگر اهميتى به آنان و به كارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمى‏ اندازد، و اصرار نمى‏كند كه به وى رو آورند، و بر فرض هم كه بعد از آن نوميدى باز هم دعوتشان كند، حتما غرض ديگرى چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد.

از آيه مورد بحث استفاده مى‏ شود كه اولا كفار در هر جا و هر زمان كه اميد ايمان آوردن در آنها باشد معذب نمى‏ شوند، و بلا بر آنان نازل نمى‏ شود، وقتى عذاب نازل مى‏ شود كه كفر در دلهاشان ملكه شده و پليدى شرك با خونشان عجين شده باشد، بطورى كه ديگر هيچ اميدى به ايمان آوردنشان نباشد در اين هنگام است كه كلمه عذاب بر آنان محقق مى‏ گردد.
و ثانيا نفرينى كه خداى تعالى در سوره نوح، از نوح (ع) حكايت كرده كه گفت:" رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً" «1»، در زمانى واقع شده كه هنوز فرمان ساختن كشتى از ناحيه خداى تعالى صادر نشده بود، و نيز بعد از خبر ياس آورى واقع شده كه خداى تعالى به او داده و فرمود:" و از اين به بعد ديگر منتظر ايمان آوردن كفار مباش".

مجمع البیان:

اين فراز از آيه شريفه، نهايت درجه هشدار را مى‏ رساند، درست بسان اين جمله است كه فرمانروايى به وزير خود بگويد: ديگر در مورد فلان گناهكار با من سخنى نگو و برايش تقاضاى عفو نكن.
برخى بر آنند كه اين فراز، هشدار به نوح بود تا مباد تقاضاى آمرزش و عفو براى همسر و فرزندش كند. و بدين سان خدا او را هشدار داد تا وى را از درخواست كارى كه پذيرفته نيست، مصون داشته و او را از مساعدت سركشان و طغيانگران باز دارد.

37- 

به باور «ابن عباس» منظور اين است كه زير نظر ما و در پرتو حراست و حفاظت ما كشتى را بساز. و بدان دليل از اين مفهوم به اين صورت تعبير شده است كه نهايت درجه حفاظت و نگهدارى را برساند. امّا به باور برخى ديگر منظور از «أعين» فرشتگانى هستند كه به فرمان خدا نگهبان و محافظ نوح بودند، و به خاطر بزرگداشت فرشتگان آنان را به خود منسوب داشته است.

خلاصه كلام اينكه كلمه" أعين" به ما مى‏فهماند كه منظور اين نيست كه ما به نوح گفتيم كشتى را در تحت مراقبت ما و طبق فرمان لفظى ما بساز، بلكه منظور اين است كه ما به نوح گفتيم كشتى را در تحت مراقبت ما و طبق هدايت عملى ما و راهنمايى ما بساز، پس مراد از وحى در كلمه" و وحينا" هدايت عملى به وسيله تاييد روح القدس است، كه به وى اشاره كند به اينكه اين كار را اينطور انجام بده و آن ديگرى را فلان جور.و معناى آيه اين است كه: كشتى را زير نظر، و مراقبت كامل ما و طبق تعليمى كه به تو مى‏دهيم بساز، و از من مخواه كه عذاب را از اين ستمكاران برگردانم، كه قضاء و حكم غرق‏ شدن بر عليه آنان رانده شده و اين قضاء حتمى بوده و به هيچ وجه برگشت ندارد.

اینجاست که یادم اومد این موضوعی که میخوام بگم... انقد دلم سوخت و بارونی شدم که نگو... یعنی موقع ساخت کشتی، حضرت نوح (عـ) با توسل به محمد (صـ) و علی (عـ) و فاطمه (عـ) و حسن (عـ) و حسین (عـ) کشتیشو کامل میکنه تا نجات دهنده ی همه ی زمینیان باشه و ظلم و ستمو از زمین ریشه کن کنه...

پیامبر اسلام فرمود: « هنگامی که خداوند اراده کرد قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتی بزرگی بسازد. جبرئیل نیز با میخ‌هایی برای ساختن کشتی فرود آمد. در میان انبوه میخ‌ها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت و بر روی هر یک نام یکی از پنج نور مقدس محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نقش بسته بود.

حضرت نوح هر کدام را بر می داشت، میخ همچون ستاره‌ای در تاریکی شب می درخشید. هنگامی که میخ پنجم را برداشت، پس از درخششی، اشکی از آن جاری شد.

نوح از جبرئیل پرسید: « این میخ و اشک چیست؟»

جبرئیل در پاسخ گفت: « این میخ حسین بن علی است.»

حضرت نوح نیز هر یک را در یک طرف از کشتی کوبید.

پیامبر فرمود: « در آیه « و حملنا علی ذات الواح و دسر » منظور از « الواح » چوب‌های کشتی و منظور از « دسر » ما هستیم. اگر ما نبودیم کشتی حرکت نمی کرد.»

(منابع: بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴- امان الاخطار، ص ۱۰۷ و ۱۰۸)

میدونین وقتی این آیات و آیات بعدیشو خوندم جگرم خون شد، نمیدونم شاید نوح (عـ) نمیدونست که الان که داره کشتی نجاتشو با توسل به حضرت محمد (صـ) و ذریه ی پاکش داره کامل میکنه، فردای تاریخ همون مردمی که زندگیشونو هست و نیستشونو مدیون همین حضرت نوح [عـ] و حضرت محمد (صـ) و سلاله ی پاکشن، 50 سال بعد حضرت محمد (صـ) سر کشتی نجات امام حسین [عـ) رو به نیزه تقدیم جدش محمد (صـ) می کنن... اما نه او پیامبر عظیم خدا بود قطعا میدونست... اینم شاهدش:

 فی کتاب الاکسیر عن المنتخب روی:

«أن نوحاً لمارکب فی السفینة‌ طافت به جمیع الدنیا، فلمّا مرّت بکربلاء أخذته الأرض و خاف نوح الغرق، فدعا ربّه، و قال: إلهی طفت جمیع الدنیا و ما أصابنی فزع مثل ما أصابنی فی هذه الأرض. فنزل جبرئیل و قال: یا نوح فی هذا الموضع یقتل حسین(ع) سبط محمّد خاتم النبیّین و ابن خاتم الاوصیاء. فقال: و من القاتل له یا جبرئیل؟ قال: قاتله لعین أهل سبع سموات و سبع أرضین، فلعنه نوح أربع مرات، فسارت السفینة حتی بلغت الجودیّ و استقرت علیه».

یعنی: (در کتاب اکسیر العبادة و کتاب منتخب و غیر آنها روایت شده که: چون نوح(ع) بر کشتی سوار شد، دور داده شد با آن در همه دنیا. چون به زمین کربلا رسید کشتی به زمین نشست و از شدت موج و طوفان مشرف بر غرق شد و نوح بسیار ترسید و خدای خود را خواند و عرض کرد: خدای من! همه دنیا را دور زدم و ترس و رعبی برای من نرسید مانند آنچه که در این زمین برای من روی داد از ترس و اضطراب. پس جبرئیل نازل شد و گفت: ای نوح! در اینجا کشته خواهد شد، حسین(ع) سبط خاتم همه انبیاء و فرزند خاتم همه اوصیاء. نوح گفت: کشنده او کیست؟ جبرئیل گفت: لعنت کرده شد اهل هفت آسمان و هفت زمین. پس نوح چهار مرتبه او را لعنت کرد. پس از آن کشتی سیر کرد تا به کوه جودی رسید و در آنجا قرار گرفت).

+

ای نوح (عـ) !

تو چه کشیدی در  لحظه ی قتل حسین (عـ)؟

میدانم به صف انبیاء تو هم بودی!

میدانم در دشت کربلا تو هم حاضر بودی!

نظاره گر ظلم بی حد این قوم ظالم، در حق حسین (عـ) بودی...

حال غریبت را من میدانم و این اشکهایم گواهند که در دلم چه میگذرد...

میدانم که التماس می کردی:

این شُبیر است ای نادانان؛ همان حسین (عـ) زهرا (سـ)!

همان که من با توسل به او، کشتی نجاتم را راه انداختم...

می کشیدش بکشید اما جان جدش سرش را مثله نکنید...............

به حق مادر و پدرش بر تنش اسب ندوانید...

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ای نوح (عـ)! دیدی چه کردند...

دیدی آری!

و اشک من تا ابد خشک مباد در ماتمش...

که اگر خون ببارم چون تو ای نوح (عـ) جای دارد ...

کـــــــــــــــــاش

لیاقت گریه بر حسین (عـ) را داشته باشم.....

و تو ای نوح (عـ) بزرگ!

مرا به خاطر لفظم ببخش! استغفار می کنم...

مرا به مسلمانیم ببخش! و به داغ فرزند فرزندت حسین (عـ) که تو هم میدانم داغدارش هستی!

خدایا!

اگر در حق پیامبر بزرگت نوح (عـ) و حضرت محمد (صـ) و امام حسین (عـ) جفایی کرده ام توبه می کنم و به درگاهت استغفار می نمایم...

استغفر الله ربی و اتوب الیه ...

بنده ی کمترین الله: مسیحا
+

میلاد امام اسیر، فرو برنده ی خشم، زندانی بغداد و هارون، باب الحوایج، اب الرضا عـ، ابن الجعفر عـ، امام موسی کاظم (عـ) فرخنده و خجسته باد...


+


گلبرگ دیگری از نیلوفرانه ی حاضر
نگاشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 92 ساعت 0:7 توسط مسیحا ..... غنچه ی نیلوفری بگذار

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


بسم الله

این بار زاویه دیدی متفاوت، یعنی با نگاهی از بیان حضرت محمـّــد (صلی الله علیه و آله) جد بزرگوار امام حسیــــــن (علیه السلام).

محمّد (صـ) که هم پایه و هم شأن نوح (عـ) نبی الله هست و مقایسه ی این دو پیامبر بزرگ الهی شاید بیشتر به درد این موضوع بخوره و گره گشای حیرتم باشه.. [که شد] ...

و از آیه ی 29 بهتره با این مقایسه، مقصود حاصل بشه...

اما قبلش شأن نزول برخی آیات سوره هود:

گروهى از رؤساى كفار مكه نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمدند و گفتند: اگر راست مى‏ گويى كه پيامبر خدا هستى كوه‏هاى مكه را براى ما طلا كن! و يا فرشتگانى را بياور كه نبوت تو را تصديق كنند! آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت. 2- از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به على (عليه السلام) فرمود: من از خدا خواسته‏ ام كه ميان من و تو برادرى بر قرار سازد و اين درخواست قبول شد و نيز خواسته‏ا م كه تو را وصىّ من كند، اين درخواست نيز اجابت گرديد. هنگامى كه اين سخن به گوش بعضى از مخالفان رسيد، (از روى عداوت و دشمنى) گفتند: به خدا سوگند يك من خرما در يك مشك خشكيده از آنچه محمد (صلي الله عليه و آله) از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مى‏ گويد). چرا از خدا نخواست فرشته‏ اى براى يارى او بر دشمنان بفرستد و يا گنجى كه او را از فقر نجات دهد. که اين آيات نازل شد و به آنها پاسخ داد.[آیات 12 تا ...]

یا محمـّــــد (صـ):

 

و اى قوم من بر اين [رسالت] مالى از شما درخواست نمى‏ كنم مزد من جز بر عهده خدا نيست و كسانى را كه ايمان آورده‏ اند طرد نمى‏ كنم قطعا آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد ولى شما را قومى مى‏ بينم كه نادانى مى‏ كنيد (۲۹)

 

وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَآ أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ ﴿۲۹﴾

و اى قوم من اگر آنان را برانم چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد كرد آيا عبرت نمى‏ گيريد (۳۰)

 

وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ﴿۳۰﴾

و به شما نمى‏ گويم كه گنجينه‏ هاى خدا پيش من است و غيب نمى‏ دانم و نمى‏ گويم كه من فرشته‏ ام و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى‏ نگرد نمى‏ گويم خدا هرگز خيرشان نمى‏ دهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏ تر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود (۳۱)

 

وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ﴿۳۱﴾

گفتند اى نوح واقعا با ما جدال كردى و بسيار [هم] جدال كردى پس اگر از راست گويانى آنچه را [از عذاب خدا] به ما وعده مى‏ دهى براى ما بياور (۳۲)

 

قَالُواْ يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتَنِا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿۳۲﴾

گفت تنها خداست كه اگر بخواهد آن را براى شما مى ‏آورد و شما عاجز كننده [او] نخواهيد بود (۳۳)

 

قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللّهُ إِن شَاء وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ ﴿۳۳﴾

و اگر بخواهم شما را اندرز دهم در صورتى كه خدا بخواهد شما را بيراه گذارد اندرز من شما را سودى نمى‏ بخشد او پروردگار شماست و به سوى او باز گردانيده مى‏ شويد (۳۴)

 

وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۳۴﴾

 

آیه 29:

ای قوم من ، در برابر تبليغ رسالت خويش مالی از شما نمی طلبم مزد، من تنها با خداست آنهايی را که ايمان آورده اند از خود نمی رانم ، آنان با پروردگار خويش ديدار خواهند کرد ولی می بينم که شما مردمی نادان هستيد

این آیه مصادیق دیگه ای هم در جای جای قرآن داره مثل این آیات:

در آيه شريفه قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (شورى/23)

از «سعيد بن جبير» از «عامر» نقل مى‏كند هنگامى كه آية «قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْه اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّهَ في الْقُربى» نازل شد مردم سؤال كردند اى رسول خدا! ذوالقرباى تو كه مودت و محبت آنها بر ما واجب است كيانند؟

فرمود «عَلي و فاطمهُ وَ اَبناهما وَ قالَها ثَلاثاً» [على و فاطمه و دو پسر آنها ، اين سخن را سه بار تكرار كرد]! (احقاق الحق 3/2)

ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ
(سوره شورى آیه 23)
اين همان [پاداشى‏] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده ‏اند [بدان‏] مژده داده است. بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره خويشاوندان.» و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد]، براى او در ثواب آن خواهيم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است. چه مودتی بالاتر از مودت واحترام به خاندان پیامبر که اجر ان افزوده خواهد شد

شيعه با دلايل متقن مدعی است آيه (الا الموده في القربي) (الشوری:23) صريحاً درباره نيکي به نزديکان پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌وآله است. از جمله حدیث معروفی است که شیعه و سنی نقل کرده اند.

احمد بن حنبل در مسندش و دیگران از ابن عباس نقل میکنند:

چون آيه « لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » فرود آمد، پرسيدند: اى پيامبر خدا نزديكان تو كه دوستى آنها بر ما واجب است كيانند؟ فرمود: «على، فاطمه، حسن و حسين».

 لَمَّا نَزَلَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ قَرَابَتُكَ الَّذِينَ وَجَبَتْ عَلَيْنَا مَوَدَّتُهُمْ قَالَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْن‏.

(الدر المنثور ج 6، ص 7، تفسير طبرى، ج 25، ص 14 و 15، مستدرك الحاكم، ج 2، ص 444، مسند احمد ج 1، ص 199، ينابيع المودة از مسند احمد و جز آن ص 15، الصواعق المحرقه ص 11 و 102 و ذخاير العقبى ص 25.)

لذا این قول مخصوص شیعه نیست که آیه در شأن اهل بیت عصمت و طهارت نازل شده است، بلکه بسياري از علماي اهل سنت نيز معناي "مودة في القربي" را نازل به پنج تن آل عبا در نظر گرفته ‌اند. از جمله فخر رازی مفسر بزرگ اهل سنت پس از نقل حدیث فوق می گوید:

پس ثابت است که این چهار تن (یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین) نزدیکان پیامبر هستند و وقتی این ثابت بشود، واجب است که ایشان مخصوص به تعظیم زیادی باشند.

برای آیه 30:

معناى آيه اين است كه اى قوم كفر پيشه من! اگر من مؤمنان را از خود برانم چه كسى مرا از عذاب خدا منع مى‏كند و يا نجات مى‏دهد؟ چرا متذكر نمى‏شويد كه راندن آنان ظلم است و خداى سبحان مظلوم را عليه ظالم نصرت داده و انتقام او را از ظالمش مى‏گيرد، عقل خود شما نيز حكم جزمى و قطعى مى‏كند كه در درگاه خداى سبحان ظالم و مظلوم يكسان نيستند، و خدا ظالم را بدون كيفر ظلمش هم چنان رها نمى‏كند كه هر چه خواست ظلم كند، بلكه او را كيفرى مى‏دهد كه مايه بدبختى او و خنك شدن دل مظلوم باشد، و خدا عزيزى است داراى انتقام.

انس بن سحیم می‌گوید: شنیدم از رسول خدا(ص)که می‌فرمود: «این پسر من در زمین عراق شهید خواهد شد. هر کسى وى را درک کند باید او را یارى نماید!»، انس با امام حسین(ع) در کربلا آمد و در رکاب آن‌حضرت شهید شد.(مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار،دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.ج 44، ص 247)
از عایشه روایت شده است: «حسین بن علی(ع) در حالى‌که کودک بود نزد پیامبر خدا (ص) آمد. پیامبر(ص) به من فرمود: اى عایشه! آیا مایلى که من یک خبر شگفت‌انگیز به تو بدهم، چند لحظه قبل یک ملک نزد من آمد که تا به حال هرگز پیش من نیامده بود. این ملک به من خبر داد؛ این حسین تو به قتل خواهد رسید»(همان)

اما آیه ی 31 :

آخرين سخنى كه نوح در پاسخ ايرادهاى واهى قوم به آنها مى گويد اين است كه اگر شما خيال مى كنيد و انتظار داريد من امتيازى جز از طريق وحى و اعجاز بر شما داشته باشم اشتباه است ، با صراحت بايد بگويم كه من نه به شما مى گويم خزائن الهى در اختيار من است و نه هر كارى بخواهم مى توانم انجام دهم (و لا اقول لكم عندى خزائن الله ).
و نه مى گويم از غيب آگاهى دارم (و لا اعلم الغيب ).
و نه مى گويم من فرشته ام (و لا اقول انى ملك ).
اينگونه ادعاهاى بزرگ و دروغين مخصوص مدعيان كاذب است ، و هيچگاه يك پيامبر راستين چنين ادعاهائى نخواهد كرد، چرا كه خزائن الهى و علم غيب تنها در اختيار ذات پاك خدا است ، و فرشته بودن با اين احساسات بشرى نيز سازگار نيست .
بنابراين هر كس يكى از اين سه ادعا يا همه آنها را داشته باشد دليل بر دروغگوئى او است .
نظير اين تعبير درباره پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز در آيه 50 سوره انعام ديده مى شود، آنجا كه مى گويد: قل لا اقول لكم عندى خزائن الله و لا اعلم الغيب و لا اقول لكم انى ملك ان اتبع الا ما يوحى الى : بگو من نمى گويم خزائن الهى نزد من است و نمى گويم از غيب آگاهم ، و نه مى گويم فرشته ام ، من تنها پيروى از آنچه بر من وحى مى شود دارم منحصر ساختن امتياز پيامبر در اين آيه به مسئله وحى و نفى امور سه گانه بالا دليل بر اين است كه در آيات مربوط به نوح نيز چنين امتيازى در مفهوم كلام افتاده هر چند صريحا بيان نشده است .

آیه 32:

گفتند : ای نوح ، با ما جدال کردی و بسيار هم جدال کردی اگر راست می گويی ، هر وعده ای که به ما داده ای بياور

و 33:

گفت : خداست که اگر بخواهد آن وعده را آشکار می کند و شما از آن نتوانيد گريخت

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که پیامبر اسلام (صـ) نیز در مقابل برخی درخواستها برای آوردن معجزه امتناع کرده و همین باعث شده که عده ای از مستشرقین و به تبع آنها برخی نویسندگان اسلامی ادعا کنند که پیامبر اسلام معجزه نداشته است. در اینجا به بررسی این آیات می پردازیم تا علت امتناع پیامبر و نیز پاسخ به شبهه مطرح شده روشن گردد:

« و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا » ( سوره اسراء، آیه 90 )

« او یکون لک جنة من نخیل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجیراً» ( سوره اسراء، آیه 91 )،

« اؤ تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا » (سوره اسراء، آیه 92)،

« اؤ تأتی بالله و الملائکه قبیلاً » ( سوره اسراء، آیه 92)،

« اؤ یکون لک بیت من زخرف » (سوره اسراء، آیه 93)،

اؤ ترقی فی السماء و لن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا کتاباً نقرؤه (سوره اسراء، آیه 93)

آنها چنين مى ‏پنداشتند كه اعجاز امرى است در اختيار پيامبر ص و هر وقت و هر گونه اراده كند مى‏ تواند انجام دهد، و علاوه بر اين موظف است از اين نيروى خود در برابر هر مدعى لجوج و بهانه جو استفاده كند و مطابق ميل او عمل نمايد. لذا به پيامبر ص چنين دستور داده مى ‏شود كه" به آنها بگو معجزه مخصوص خدا و مربوط به جهان غيب و ما وراء طبيعت است" ( فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ ). سوره ی یونس / آیه ی 20، بنا براين چيزى نيست كه در اختيار من باشد و من بر طبق هوسهاى شما هر روز معجزه تازه‏اى انجام دهم، و بعدا هم با عذر و بهانه‏اى از ايمان آوردن خود دارى كنيد. و در پايان آيه با بيانى تهديد آميز به آنها مى‏ گويد:" اكنون كه شما دست از لجاجت بر نمى ‏داريد در انتظار باشيد، من هم با شما در انتظارم" (فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ). شما در انتظار مجازات الهى باشيد، و من هم در انتظار پيروزيم!؟ و يا اينكه شما در انتظار آمدن چنين معجزاتى باشيد، و من هم در انتظار مجازات شما افراد لجوجم!

پس مسأله آنطور نیست که برخی گمان کرده اند که این تقاضا نظیر تقاضاهای امت های گذشته از انبیائشان بوده است ولی پیامبر اسلام از آوردن معجزه امتناع می ورزیده است،خیر، اگر تقاضای اینها هم معقول و حقیقت جویانه بود رسول الله آنها را رد نمی کرد. از اینها گذشته نکته جالب اینکه قرآن مجید معجزات زیادی از انبیاء گذشته نقل کرده است، از نوح عـ، هود عـ، لوط عـ، صالح عـ، موسی عـ، ابراهیم عـ، عیسی عـ و بسیاری دیگر بطور صریح معجزات گوناگونی را متذکر است که هیچ قابل تردید نیست. آیا معنی دارد که قرآن خودش این همه معجزات را از پیغمبران نقل کند ولی وقتی از خودش معجزه بخواهند بگوید من یک پیغمبر بیش نیستم؟! پس معلوم می شود معنای این جمله این است که اینها که شما می خواهید از نوع آن معجزات نیست و اگر از آن نوع می بود می آوردم.

اما آیه ی 34:

و اگر خدا خواسته باشد که گمراهتان سازد ، اگر من بخواهم شما را اندرز، دهم ، اندرزم سود نخواهد کرد اوست پروردگار شما و همه بدو باز می گرديد

كلمه" غى" به معناى جهلى است كه از اعتقادى باطل ناشى شده باشد، چون انسانهاى جاهل دو قسمند، يكى آن جاهلى كه جهلش ناشى از اعتقاد نباشد، يعنى انسانى غير معتقد باشد، نه اعتقاد درستى داشته باشد و نه اعتقاد نادرستى، و ديگرى آن جاهلى است كه جهلش از اعتقادى فاسد منشا گرفته است كه جهل چنين انسانى را" غى" مى‏نامند و مى‏گويند:" فلان له غى- فلانى داراى غى است"، در قرآن كريم هم آمده آنجا كه در باره رسول خدا به مشركين فرموده:" ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏"كه هرگز همنشين و دوست شما ( محمد ) نه عمدا از صراط مستقيم منحرف شده ، و نه به خطا (سوره نجم - 2) . و نيز فرموده:" وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيثم لا یقصرون." و برادرانشان(شیطان صفتان) آنان را در
انحراف می کشند و نگه می دارند و کوتاهی نمی کنند. (اعراف-202)

و بنا به گفته وى فرق بين" اغواء" و" اضلال" اين مى‏شود كه" اضلال" عبارت از اين است كه كسى را از راه به دركنى، در حالى كه آن كس هدفش را گم نكرده بلكه هم چنان در ياد هدف و در پى رسيدن به آن است، ولى تو راهى پيش پايش مى‏گذارى كه او را به هدفش نمى‏رساند، ولى" اغواء" عبارت است از اينكه او را بطورى از راه به در ببرى كه در اثر جهل، به چيز ديگرى مشغول شود، و هدف اصلى را فراموش كند.

 

خوب با تمام اینها قومی که به نواده و فرزند عزیز پیامبر عزیزشان رحم نمی کنن که در برابر هدایتشون چیزی برای خود مسیلت ننمود، جز اونچه که خود قرآن به ایشون امر کرد که محبت خاندانمو داشته باشین و به راهی برین که خیر دنیا و آخرتو داشته باشین نه ضلالتی که خدا هم روز به روز به تیرگی اون اضافه می کنه...

آیا اینان فرزندان همان پدرانی نیستند که پیامبر بزرگ خدا رو تکذیب و ایذا و اذیت می کردن؟

افرادی به ظاهر مسلمان ولی منافق و مزدور آل ابی سفیان که از روز اول، کینه ی محمــّــد و آل پاکشو داشتند و مترصد فرصتی بودن که این آل اطیبو از زمین بردارن...

وقتی این آیات جلو روی کسانی مثل شمر باشه که ادعای قرآن فهمی داشتن و قومی که از اونا تابعت و شایعت و بایعت کردن، چه جای حرجی بود؟ و مگه چند سال از رحلت رسول عشق حضرت محمـّــد (صـ) بر این قوم گذشته بود که تمام حقایق و گفتارش اینقدر متروک شده بود؟

چه اینکه خود امام حسین (عـ) راه به راه با بیانات روشنگرانه سعی در روشنگری و اطلاع رسانی بودن و نمی خواستن سرنوشت قوم جدشون به سرگردانی و بی حیایی ختم بشه...

اینجاست که یاد این فراز از زیارت عظیمه ی عاشورا میوفتم که:


اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ

اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ و تابعت عَلى قَتْلِهِ

اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

 

اونجا که زینب (سـ) عقیله ی بنی هاشم بعد شهادت برادر عزیزش اینطوری مرثیه سرایی می کنه کتاب "لهوف سید ابن طاووس" اینجور نقل کرده:

"به خدا سوگند كه فراموش نمي كنم كه عليا مكرمه زينب خاتون عليه السّلام دختر علي مرتضي را كه بر حسين عليه السّلام ندبه مي نمود و به آواز حزين و قلبي غمگين صدا مي زد: اي خواجه كائنات كه پيوسته همه ی آيه ها و تحفه ها با درود نامحدود فرشتگان آسمان تقديم سده جلالت مي گردد، اينك اين حسين است كه به خون خود آغشته شده و اعضايش قطعه قطعه گرديده است و اينها دختران تو هستند كه اسير شده اند از اين ظلم و ستم ها به خداوند و به خدمت محمد مصطفي و علي مرتضي و فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء عليه السّلام شكايت مي برم ، يا محمد! اين حسين است كه در گوشه بيابان افتاده و باد صبا بر او مي گذرد و او به دست زنازادگان كشته شده است اي بسا حزن و اندوه من ! امروز احساس مي كنم كه جد بزرگوارم احمد مختار از دنيا رحلت نمود! كجاييد اي اصحاب محمد صلي الله عليه و اله !؟ اينك اين بي كسان ، ذريه مصطفي را به اسيري مي برند و در روايت ديگر وارد شده است كه مي گفت : يا محمد! اينك دختران تو اسير و ذريه تو كشته شده اند و باد صبا بر اجساد ايشان مي وزد و اينك حسين سر از قفا جدا گرديده عمامه و ردايش را از سر دوشش كشيده اند. پدرم فداي آن حسين كه در روز دوشنبه لشكرش به تاراج رفت . شايد اين كلمه اشاره باشد به روز سقيفه بني ساعده . پدرم به فداي آن حسين كه طناب خيمه هاي حرمش را بريدند. پدرم به فداي آن حسين كه به سفر نرفته تا اميد بازگشتش را داشته باشم و زخم بدنش طوري نيست كه مداوا توانم نمود جانم به فدايش كه با بار غم و اندوه از دنيا رفت . پدرم به فداي او كه با لب تشنه از دار دنيا رفت . پدرم به فداي او كه جدش محمد مصطفي است ."

 

+

این که از این حیرت به کمک داداش گلم آقا محمد، بیرون اومدم بزرگترین کادوی تولدمه ...

داداش گلم! ممنونتم... پاینده باشی و سایت بالا سرم مستدام...

+


+

شهادت نوگل باغ حسین (عـ)، سه ساله ی مظلوم و مالوم دشت کربلا، رقیه ی داغدیده تسلیت باد...

نگارنده و برداشت: مسیحا

و در این برداشت کمک گرفته ام از تفاسیر المیزان، مجمع البیان، نمونه، برهان

نگاشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 92 ساعت 0:5 توسط مسیحا ..... غنچه ی نیلوفری بگذار

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


یا حسین (عـ)

و اى قوم من بر اين [رسالت] مالى از شما درخواست نمى‏ كنم مزد من جز بر عهده خدا نيست و كسانى را كه ايمان آورده ‏اند طرد نمى‏ كنم قطعا آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد ولى شما را قومى مى‏ بينم كه نادانى مى ‏كنيد (۲۹) وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَآ أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ ﴿۲۹﴾

و اى قوم من اگر آنان را برانم چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد كرد آيا عبرت نمى‏ گيريد (۳۰) وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ﴿۳۰﴾

و به شما نمى‏ گويم كه گنجينه‏ هاى خدا پيش من است و غيب نمى ‏دانم و نمى‏ گويم كه من فرشته‏ ام و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى‏ نگرد نمى ‏گويم خدا هرگز خيرشان نمى ‏دهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏ تر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود (۳۱) وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ﴿۳۱﴾

رسیدم به جایی که برای خودم خیلی سنگین و تکون دهنده بود:

امام حسین در جای جای مسیر از مدینه تا کربلا و تا روز عاشورا و تا لحظه ی شهادت مظلومانه ی خودش و یارانش ، دست از روشنگری بر نداشت و جای هیچ حرجی برای هیچ احدی از ازل تا ابد باقی نگذاشت: یا حسین (عـ) بابی انت و امی یا اباعبدالله (عـ): امام حسین در ابتدای روز عاشورا برای اتمام حجت با قوم فاسق به پا خاستند و بر شمشير خود تکيه کردند و با صداي بلند فرمودند: اي مردم! شما را به خدا سوگند دهم، آيا مرا مي شناسيد و عارف به حق من هستيد؟ در جواب گفتند: بلي تو را مي شناسيم. تو فرزند رسول(صلي ا... عليه و آله و سلم) و قرّة عين البتول هستي که دختر پيغمبر (ص) است. پس تويي سبط آن جناب. امام حسين(ع) فرمودند: شما را به خدا سوگند آيا مي دانيد که جد بزرگوار من رسول پروردگار عالميان است؟ گفتند: خدا شاهد است که مي دانيم. امام(ع) فرمودند: شما را به خدا سوگند ، آيا مي دانيد که جده من خديجه بنت خويلد است و او اول زني بود در اين امت که اسلام را اختيار و احمد مختار (صلي ا... عليه و آله) را تصديق کرد؟ گفتند: خدايا تو گواهي که مي دانيم. امام(ع) فرمودند: شما را به خدا سوگند، آيا مي دانيد که حمزه سيدالشهدا، عموي پدرم علي بن ابيطالب عليه السلام است؟ گفتند: خدايا شاهدي که اين را هم مي دانيم! امام(ع) فرمودند: شما را به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد که جعفر طيار در بهشت عنبر سرشت، عموي من است؟ گفتند: خداوندا ما مي دانيم چنين است! باز آن امام برگزيده خداوند بي نياز به اين گروه ستمکار ، فرمودند: شما را به خدا سوگند که مي دانيد اين شمشيري که در ميان بسته ام همان شمشير سيد ابرار است؟ گفتند: بلي ، به خدا اين را مي دانيم. امام(ع) فرمودند: شما را به خدا قسم، اطلاع داريد که عمامه اي که بر سر من است همان عمامه احمد مختار(ص) و رسول پروردگار است؟گفتند: به خدا که اين را هم مي دانيم. اباعبدا...(ع) فرمودند: پس به چه دليل ريختن خون مرا حلال شمرديد و حال آن که پدرم در روز رستاخيز مردماني را از حوض کوثر دور خواهد کرد، چنان که شتران را از سر آب برانند و لواء حمد در آن روز به دست اوست. گفتند: همه اين فضايل که شمردي بر آنها علم و اقرار داريم و با وجود اين دست از تو برنمي داريم تا آنکه تشنه کام، شربت کشته شدن را بچشي! چون آن سيدمظلوم و آن امام انس و جان خطبه خويش را تمام کرد، خواهران و دختران، سخنان امام (ع) را شنيدند و صدا به گريه و ندبه برآوردند. در اين هنگام امام(ع) برادر خود عباس(ع) و فرزندشان علي اکبر (عليه السلام) را به سوي اهل حرم فرستادند و فرمودند: آنها را ساکت کنند چون آنها گريه هاي بسيار دارند. (سوگنامه کربلا، ترجمه لهوف، مسلک دوم)

دفاع از ولایت: از جمله سخنرانی های اعجاز گونه امام حسین(ع)، ‌خطبه ای است که در سفر به شام، ‌در مجلس معاویه ایراد نمودند، پس از حمد و ثنای الهی فرمود: نحن حزب الله هم الغالبون و عتره رسوله، ‌الاقربون، ‌و اهلبیته الطیبون، ‌و احد الثقلین الذین جعلنا رسول الله علیه و آله ثانی کتاب الله تبارک و تعالی» ما حزب خدا پیروزیم، ‌ما عترت پیامبر که مُقرّبان درگاه الهی اند می باشیم، ‌ما اهل بیت آن حضرت که پاکیزه اند می باشیم، ‌و ما یکی از آن دو چیز گرانبها که رسول خدا به عنوان دومی کتاب قرار داد می باشیم، ‌آن کتابی که در تفصیل و بیان هر چیز در اوست و باطل کنندهای از جلو و عقب او نیاید و تفسیر قرآن بما واگذار شده و تأویل آن بر ما دشوار نمیباشد بلکه ما از حقایق آن پیروی می کنیم، ‌و آنچه حقیقت قرآن باشد را می دانیم. پس از ما پیروی کنید که اطاعت ما واجب و لازم است زیرا که اطاعت ما در شمار اطاعت خدا و پیامبرش قرار دارد و خداوند فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید، ‌خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت کنید پس هر گاه در امری [دینی] اختلاف نظر یافتید، ‌آن را به کتاب خدا و سنت پیامبر [او] عرضه بدارید... در آیه دیگر فرمود: و چون خبری [حاکی] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی اند که [می توانند درست و [نادرست] آن را دریابند، ‌و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمار] اندکی، از شیطان پیروی می کردید. (طبرسی، احتجاج، ‌ص 299؛ ‌وسائل الشیعه، ج8، ‌ص 144، ‌حدیث 45)

امام با یاران خود در همه موارد اتمام حجت می کند و می گوید « آیا کسی هست مرا یاری کند » علت شاید این باشد که شاید هنوز بارقه نوری در دل کسی باشد و مثل حر به امام حسین ملحق شود و از جهنم نجات پیدا کند علت دیگر آنست که امام حجت خداست و باید بر آنها اتمام حجت کرده باشد که روز قیامت نگویند ما نمی دانستیم و یا اینکه امام از ما دعوت نکرد والا ما جواب امام پاسخ می دادیم . امام حسین با این کار حجت را برمردم تمام کرد یعنی اینکه مردم در نسلهای بعد و حتی اطرافیان آن امام بعد از جنگ نگویند چرا امام از ما کمک نگرفت و گرنه ما به کمک ویاری او می رفتیم امام حسین (ع) با این جمله دهان بهانه جویان را بست و مانع از آن شد که آنها پشت امام حرف بزنند که امام به ما چیزی نگفت و گرنه ما او را یاری می کردیم . و حتی می بینیم در شب عاشورا نیز یاران خود را جمع می کند و با آنها وداع می کند و برای آنها حجت را تمام میکند از آنها تشکر می کند و بعد به آنها میگوید : بدانیداز همه شما متشکرم و ممنونم ، ولی بدانید که دشمنان با شما کاری ندارند ، و اگر بخواهید بروید مانع شما نمی شود ، من هم از نظر شخص خودم که با من بیعت کرده اید بیعت خودم را از گردن شما برداشتم تا هر کس می خواهد برود آزاد باشد . حسین (ع) از اهل بیت و اصحابی که درباره آنها گفته است که اهل بیتی بهتر و وفادار تر از اینها سراغ ندارم ، این مقدار استغناء نشان می دهد و هرگز ضعف نشان نمی دهد نمیگوید که من را تنها نگذارید ، من غریبم ، مظلومم ، بیچاره ام .

البته دین خدا تکلیف بر نمیدارد ، لذا با افراد که اتمام حجت می کرد ، اگر در آنها تمایل به ماندن نمی دید به آنها می گفت از این صحنه دور شوید زیرا که من نمی خواهم شما به عذاب الهی گرفتار شوید ، چون اگر از کسی استمداد کنم واو صدای مرا بشنود و مرا مدد نکند ، خداوند او را به عذاب جهنم مبتلا خواهد کرد . این است که امام با یاران خود در همه موارد اتمام حجت می کند و می گوید « آیا کسی هست مرا یاری کند »

برای دیدن بعضی دیگه از سخنرانی های ایشون به گلبرگ دیگری از نیلوفرانه ی حاضر مراجعه کنین؛

می اندیشم: یا نوح! آن قومی که با تو احتجاج می کردند آیا مگر غیر از کفار و مشرکان بودند؟

آیا مگر به نفرینت از هست محو نشدند؟

آیا مگر زمین از شر لوث وجودشان پاک نگردید؟ 7

و آیا مگر تو تنها فرزند کافرت و همسر فاجره ات کسی دیگر از دست دادی؟

بنگر ای نوح! این بهترین خلق خدا و سلاله ی پاک بهترین رسول خدا (صـ) ست به میدان ...

بشنو ای نوح! این صوت حسین (عـ) است که ولوله بر زمین و آسمان و ملایک و مقربین می اندازد...

بنگر نیک بنگر ای نوح! این قوم فاجر، کافر و مشرک نیستند.... آنان همه ادعای اسلام دارند...

ای نوح! این حسین (عـ) است ... این حسین (عـ) است که عالم همه دیوانه ی اوست...

و آن عباس (عـ) و این یک علی اکبر جگرگوشه ی پاک حسین (عـ)...

این دیگر علی اصغر است و شش ماهه ای بیش نیست...

ببین! این قاسم و عبدالله و عون و جعفر و عثمان بن علی و حبیب و حر و ابواشعثا و وهب و دیگران بهترین مخلوقات خدایند بر زمین!

ببین ای نوح (عـ)! خوب ببین! آیا ستمی که بر او رفت عظیم تر از ظلمی که بر تو رفت نیست؟

ای نوح (عـ)! تو سر سلامت، بر کشتی خویش خوش بنشین تا سر حسین (عـ) آن کشتی نجات، بر نیزه ها در مکان فرود اولت فرود آید و بر تنش اسب بتازند...

ای نوح (عـ)! ببار ای نوح (عـ) ببار از دیدگانت تا ابد سیل روان باشد کم است....

برداشت و نگاشت: مسیحا


گلبرگ دیگری از نیلوفرانه ی حاضر
نگاشته شده در پنج شنبه هفتم آذر 92 ساعت 21:39 توسط مسیحا ..... غنچه ی نیلوفری بگذار

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


آیات 27 و 28:

 

پس سران قومش كه كافر بودند گفتند ما تو را جز بشرى مثل خود نمى‏ بينيم و جز [جماعتى از] فرومايگان ما آن هم نسنجيده نمى‏ بينيم كسى تو را پيروى كرده باشد و شما را بر ما امتيازى نيست بلكه شما را دروغگو مى‏ دانيم (۲۷)

فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ ﴿۲۷﴾

گفت اى قوم من به من بگوييد اگر از طرف پروردگارم حجتى روشن داشته باشم و مرا از نزد خود رحمتى بخشيده باشد كه بر شما پوشيده است آيا ما [بايد] شما را در حالى كه بدان اكراه داريد به آن وادار كنيم (۲۸)

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ ﴿۲۸﴾

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برداشتم از آیه ی 27 این بود که:

چندین و چند بار امام حسین (عـ) خواست با قوم ظالم صحبت کنه اما اون قوم جاهل و نادون اجازه ی شنیدن سخناشو ندادنو با همهمه مانع از سخنرانی امام شدن. امام سجاد(ع) که صحنه ای رو روایت کرده ان با این مضمون: لشکر یزید اسب های خود را در اطراف خیمه گاه حسین(عـ) به جولان در آوردند و چون با خندق آتش در پشت خیمه ها روبه رو شدند، شمربن ذی الجوشن با صدای بلند به امام اهانت کرد و فریاد زد: ای حسین(عـ) به آتش شتاب کرده ای پیش از روز رستاخیز؟! حسین(عـ) فرمود: این کیست؟ گویا شمربن ذی الجوشن است؟ گفتند: آری حضرت فرمود: ای پسر زن بز چران، تو سزاوارتری به آتش، در این هنگام مسلم بن عوسجه از اصحاب امام (عـ) خواست او را هدف قرار دهد اما امام(عـ) او را از این کار منع کرد و فرمود: او را نزن زیرا من خوش ندارم آغازگر جنگ با آنان باشم.

و برای آیه ی 28:

با فرود آمدن پی در پی لشكرها در اردوگاه عمر بن سعد، امام حسين (عـ) «عمرو بن قرظه انصارى» را  پیش عمر بن سعد فرستاد و بهش پیغام داد كه مي خوام امشب تو رو ميان دو اردوگاه ملاقات كنم. شب، امام (عـ) و ابن سعد هر یک با همراهی 20 سوار به محل ملاقات اومدن؛ حضرت (عـ) به جز برادرش ابوالفضل العباس (عـ) و فرزندش علی اکبر (عـ)، از سایر یارانش خواس، فاصله بگیرن. ابن سعد هم فرزندش حفص و غلامشو نگه داشت و به بقیه دستور داد عقب برن.تو این دیدار امام (عـ) به عمر فرمودن: «عمر، وای بر تو؛ تو را چه می شود از خدایی که بازگشت همه ما به سوی اوست نمی ترسی که به جنگ من آمدی؟ حال آنکه می دانی که من کیستم. از این خیال و اندیشه ناصواب در گذر و راهی که صلاح دین و دنیای تو در آن است، اختیار کن و به نزد من آی و خود را از این ضلالت بیرون آور و بدین دنیای غدّار فریبنده که او چون من و تو بسیار دیده، مغرور نشو و یقین بدان که سعادت و سلامت تو در آنچه که می گویم است.»


ابن سعد گفت: «راست گفتی؛ امّا از آن می ترسم که چون به نزد تو آیم، [عبیدالله] خانه ام را خراب کند.»امام (عـ) فرمود: «من خانه ای بهتر از آن، برای تو بنا می کنم.»عمر گفت: «قطعه زمینی آباد و حاصلخیز دارم؛ می ترسم که ابن زیاد آن را از دستم بگیرد و فرزندانم را از منفعت آن محروم سازد.» امام حسین (عـ) فرمود: «من زمینی بهتر از آن، در حجاز به تو می دهم.» عمر ساکت شد و دیگر سخنی نگفت. امام (عـ) چون چنین دید در حالی که می فرمود: «خداوند تو را هلاک سازد و در روز قیامت نیامرزد؛ امید دارم که به فضل خدا از گندم عراق نخوری» بازگشت.عمر بن سعد گفت: «ای حسین (عـ) اگر گندم نباشد، جو هم می توان خورد!» او این سخنو گفت و به اردوگاهش برگشت.

گفتگوهای مكرر امام (عـ) و ابن سعد، سه يا چهار بار تکرار شد، اما هیچکدوم تو دل سیاه و قفل شده ی عمربن سعد ملعون و اعوانش اثر نذاشت......

حالا دارم فکر می کنم خدایا ما داریم با امام زمانمون (عجـ) چیکار می کنیم؟ آیا ما عمر بن سعد و یاران ملعونش نیستیم؟ چه ضمانتی هس که نیستیم؟ آیا بصیرتمون اونقدی هس که امام و ولیمونو به دنیایی هم نفروشیم چه رسد به جویی بی ارزش؟

ادامه داره...

برداشت و نگارنده: مسیحا

نگاشته شده در شنبه دوم آذر 92 ساعت 21:54 توسط مسیحا ..... غنچه ی نیلوفری بگذار

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


تو پست قبلی از سوره ی هود که عرض کردم، شب عاشورا موقع قرایت قرآن به آیات 15 تا 39 سوره ی هود که رسیدم، واقعا منقلب شدم، من تا حالا نسبت به این آیات غافل بودم اما خدا خودش به وسیله هایی این آیات رو سر راه قرایتم قرار داد تا با تعمق بیشتری بخونمشون... تو پست اول  آیات 15 تا 20 رو آوردم و الان هم 21 تا 26 رو میارم.. به این جهت که آیات بعدی خیلی مهمن و به هم خیلی ربط دارن و میخوام اونها رو تو یه پست قرار بدم..

نظر یادتون نره... بهترین نظراتم همینجا تو پست الحاق میکنم...

یا علی (عـ):

 


اينانند كه به خويشتن زيان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست داده ‏اند (۲۱)

 

أُوْلَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ﴿۲۱﴾

شك نيست كه آنان در آخرت زيانكارترند (۲۲)

 

لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ ﴿۲۲﴾

بى‏ گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و [با فروتنى] به سوى پروردگارشان آرام يافتند آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود (۲۳)

 

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَى رَبِّهِمْ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۲۳﴾

مثل اين دو گروه چون نابينا و كر [در مقايسه] با بينا و شنواست آيا در مثل يكسانند پس آيا پند نمى‏ گيريد (۲۴)

 

مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ﴿۲۴﴾

و به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم [گفت] من براى شما هشداردهنده‏ اى آشكارم (۲۵)

 

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ ﴿۲۵﴾

كه جز خدا را نپرستيد زيرا من از عذاب روزى سهمگين بر شما بيمناكم (۲۶)

 

أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ ﴿۲۶﴾

در ادامه ی برداشتم از این آیات رسیدم به آیه ی 21، به نظرم آمد مصداق عینی این آیه عمر بن سعد و صد البته همه ی سپاهیان کفر می تونن باشن و اما عمر بن سعد بیشتر چرا که  اون بود که پس از شهادت امام (ع) و یارانش، دستور داد که سپاهیانش بر بدن شهدا با اسب بتازن. روز 12 محرم بعد از دفن اجساد سپاهیاش، خاندان حسین بن علی (ع) رو به کوفه برد. در رأس سپاهش به كوفه رسید، موقع  ورود به کاخ ابن زياد، این شعرو مي خوند:
«اًملأ ركابي فضه أو ذهبا فقد قتلت السيّد المهذبا»
ركاب مرا خواه از طلا يا نقره پركن
زيرا كه من حقيقتاً آقاي بزرگوار و پرهيزكاري را به قتل رساندم.
و در شعر ديگري مي سرود:
«من كسي را به قتل رساندم كه مادرش، بهترين مادرها و پدرش، بهترين پدرها بود.»
از محتواي اين سروده ها، پيداست كه عمربن سعد به مقام و جايگاه حضرت اباعبدا لله الحسين (ع) و خاندان رسالت و امامت آگاهي كامل داشته اما ميل به مقام، طلا و نقره و حضور تو كانون قدرت اموي رو به تحمل سختي و مشكلات طرفداري از حق، ترجيح داده. وقتی خدمت عبیدالله بن زیاد رفت، عبیدالله ازش خواست تا نامه حکومت ری را بهش پس بده. عمرسعد که فهمید دیگه حکومت و استانداری ری به اون، نمیرسه، خودشو این جوری توصیف کرد:" هیچ کس بدتر از من به خانه اش برنگشت، زیرا از امیری فاجر و ظالم اطاعت کردم و عدالت را پایمال و خویشاوندی را قطع کردم." و به قول آیه ی بعدی همه ی ظالمان یزیدی به ویژه همین ملعون، زیانکار دنیا و آخرت شدن...

اونوقت در ادامه با قرایت آیه ی بعدی، طرف بعدی قضیه ی حر بن یزید ریاحی و ابوالشعثا کندی یادم اومد که البته با قضیه ی حر هممون آشناییم اما ابوالشعثا کندی رو شاید بیشترمون نشناسیم.

اسمش یزید بن زیاد بود و از تیره ی بنی بهدله از قبیله ی کنده بود. تیراندازی استاد بود و با عمر بن سعد به كربلا آمده بود، و چون كار به جنگ و مقاتله کشیده شد و سخنان امام رو رد كردن، به سمت امام حسین (عـ) اومد.

ابوالشعثا كه تیرانداز ماهرى بود بعد از خداحافظی با امام حسین (عـ) به میدون رفت و بعد جنگی شجاعانه، سپاهیان عمر بن سعد اسبشو کشتن و اون در برابر امام حسین (عـ) زانو زد و صد تیر به سوى دشمن پرتاب كرد و امام دایما مى ‏فرمودن: "خدایا! تیرهاى او را به هدف بنشان و بهشت خود را پاداش او قرار ده!" و وقتی كه تیرهاش تموم شد، در حالى كه بلند می شد گفت: "جز پنج تیر خطا نرفت و بر من معلوم شد که [دست کم‏] پنج نفر از سپاه عمر بن سعد رو كشتم" و به سپاه دشمن حمله كرد و نوزده نفرو به قتل رسوند. موقع مبارزه هم این رجزو مى‏ خوند:

"انا یزید و ابى‌مهاجر       اشجع من لیث نبیل خادر

یارب انى للحسین ناصر    ولابن سعد، تارك و هاجر."

و بعدش که به شهادت رسید، شد مصداق آیه ی 23. و خدا در آیه ی 24 این دو گروه (امثال عمر بن سعد و ابوالشعثا و حر ها) رو باهم مقایسه می کنه ...

عده ای زیاد که موقع سخنان امام حسین (عـ) که بارها و بارها براشون سخنرانی می کنه تا مگه به خودشون بیان و از کاری که میخوان بکنن دس وردارن اون وقت اونا هلهله و شادی می کنن و طیل و تنبور میزنن تا صدای امام (عـ) به هیشکی نرسه و کور و کر میشن. در مقایسه با اونایی که میشنون و دس برمیدارن از اون جنایت..

مصداق حضرت نوح (عـ) آیه ی 25 و 26 رو امام حسین (عـ) می دونم که برای همشون یک جور و یک نوع حرف زد اونم حرف هایی از سر خیرخواهی و بازدارندگی، هشدار داد اما چه اندک بودن اونایی که جاودانگی بهشت خدا رو به قلیل دنیا نفروختن... گفت که عذاب روز قیامت و آخرت و ابد رو برا خودتون نخرید اما نشنیدن...

باید بگم: اینایی که گفتم و نوشتم و خواهم نوشت به این معنی نیس که من معتقدم این آیات فقط برای همین افرادی که من نام می برم نازل شده و هیچ مصداق دیگه ای نداره... نه!

بلکه اینا مفهومین که تو اون لحظه ی خاص به من دست داد، و صد البته که مصادیق کنونی آیاتو هم میشه پیدا کرد...

شاید نتونیم ابو الشعثا باشیم اما لااقل کاش نباشیم جزو دسته ی عمر بن سعد و شمر و ...

... ادامه داره ...

نگارنده : مسیحا

 

نگاشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 92 ساعت 18:49 توسط مسیحا ..... 2 غنچه ی نیلوفر

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ


تا نام حسین (عـ) را بر شیشه ی بخار گرفته نوشتم، بی اختیار اشکش به آب دودیده تبدیل شد،

بر خلاف آنچه که می گویند: شیشه، بی احساس است و سرد!


+

دیشب، بعده برگشت از مراسم عزاداری اباعبدالله (عـ) شروع به تلاوت آیاتی از قرآن کریم، کردم...

رسیده بودم به آیات 15 تا 39 سوره ی مبارکه ی هود...

وای خدای من چی می خوندم و چی می شنیدم؟؟؟؟

انگار اولین بار بود که می خوندم!

انگار این همه سالی که قرآن می خوندم، بین من و این آیات کریم، پرده ای بوده؟

خدایا!

تماما" شرح ماجرای عـــاشورا و حـــــســـــین (عـ)!

فقط اشک بود که می ریختم بی اختیار !

در حسرت این همه سالی که از این آیات بزرگ غافل بودم....

انگار خدا داشت برام شرح می داد و من به تموم پهنای صورتم، اشک بود که می ریختم.....

محرم و تاسوعا و عاشورای امسال من، پر بود از ماجراهایی که چشم منو به حقیقت عاشورا خیلی باز کرد...

و این جای بسی سجده ی شکر در درگاه خدا داره...

به خودش قسم! همین الانم که اینا رو می نویسم حالم بده و دارم اشک می ریزم...

شروع می کنم ...

دست به دامان توام یا حسیـــــــــــــــــــــــــــــــن (عـ)

اما اولش بگم این برداشت و احیانا" تفسیر شخصیه خود منه از آیات ذکر شده، تصمیم دارم در این باره با چند نفری که در این زمینه اطلاعاتی دارن، مشورت کنم و اونوقت با استدلال درست تایید یا نفیشون کنم...

شمارم در جریان میذارم حتما":

من برای جلوگیری از طولانی شدن بحث تصمیم دارم پست به پست برداشت خودم از آیات قید شده رو بیارم...

اگه دیدم اقبال داشتین حتما بهتر هم خواهد شد، حتما". پس به طرف همه ی شما دست یاری دراز می کنم، اگه اطلاعاتی از این نوع دید من به این آیات خاص داشتین بهم خبر بدین و منبعشو ذکر کنین، حتما نظر بذارین به اسم خودتون قید کنم؛

یا علی عـ،

آیه ی 15 تا 20 از سوره ی مبارکه ی هود:

این آیه ها در ادامه ی آیاتی که خطابش به پیامبر بزرگ اسلام (صـ) نازل شده:


كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مى‏ دهيم و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد (۱۵)

 

مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ ﴿۱۵﴾

اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود و آنچه در آنجا كرده ‏اند به هدر رفته و آنچه انجام مى ‏داده ‏اند باطل گرديده است (۱۶)

 

أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿۱۶﴾

آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از [خويشان] او پيرو آن است و پيش از وى [نيز] كتاب موسى راهبر و مايه رحمت بوده است [دروغ مى ‏بافد] آنان [كه در جستجوى حقيقتند] به آن مى‏ گروند و هر كس از گروه‏ هاى [مخالف] به آن كفر ورزد آتش وعده‏ گاه اوست پس در آن ترديد مكن كه آن حق است [و] از جانب پروردگارت [آمده است] ولى بيشتر مردم باور نمى‏ كنند (۱۷)

 

أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿۱۷﴾

و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه مى‏ کنند و گواهان خواهند گفت اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند هان لعنت‏ خدا بر ستمگران باد (۱۸)

 

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أُوْلَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ﴿۱۸﴾

همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‏ دارند و آن را كج مى‏ شمارند و خود آخرت را باور ندارند (۱۹)

 

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ ﴿۱۹﴾

آنان هيچ گاه توانايى فرار در زمين را ندارند و همچنين آنها نمى‏ توانند ولى و حامى و پشتيبانى غير از خدا براى خود بيابند عذاب براى آنان دو چندان مى‏ شود آنان توان شنيدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمى‏ ديدند (۲۰)

 

أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ ﴿۲۰﴾

توجه به متن این آیه ها، مردم مسلمون زمون امام حسین (عـ) رو به یادم آورد: اون مردم بی دین و ایمونی که گدا صفت بودن و برای رسیدن به مال و ثروت دنیا، چشم خودشونو به همه چی بستن، خدا و دین و پیغمبر (صـ) و اون کردن که نباید...

برای رسیدن به مال صنار سی شی دنیا به خدا و رسولش و امام حسین (عـ) دروغ بستن تا از خود ابلیس مجوز حمله به جگر گوشه ی پیامبر (صـ) رو به دست بیارن...

ظلم کردن به خدا و رسولش (صـ) و آل اطهرش (عـ) و خدا هم در آیه ی 18 لعنتشو نثار مثال اونا کرده...

اونایی که کج رفتن و مردمو از راه خدا، باز داشتن و منحرفشون کردن و تحریکشون کردن و به طمع هایی خیلی کم، به جنگ با خدا و پیامبرش و اهل بیتش (عـ) کشوندن و نذاشتن یه عده غافل، حتی حرفای امام حسین (عـ) رو بشنون، مبادا وقتی حرفای امامو بشنون، به کج بودن راهی که اومدن و باطل بودن سرابی که دنبالش اومدن، پی ببرن و سپاه ظلم و کفرو یه وقت ترک نکنن....

اما غافل از اینکه از عذاب خدا، نمیتونن فرار کنن و بالاخره خدا انتقام میگیره...به وسیله ی مختار ثقفی به درد دنیایی و انتقام این جهانی گرفتار شدن و در آخرت هم عذاب خدا انتظارشونو میکشه....اونا چشم و گوش خودشونو به حق و حقیقت خدا که امام حسین (عـ) بوده، بسته بودن و باید عذاب می شدن....

ان شاء الله تو پستای بعدی بقیشم میذارم......


نگارنده و نگاره ساز(عکاس): مسیحا

نگاشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 92 ساعت 18:57 توسط مسیحا ..... 2 غنچه ی نیلوفر

السَّلامُ علی الحسَین؛ وَ علی علیِّ بنِ الحسَین؛ وَ علی اولادِ الحسَین؛ و علی اصحابِ الحسَین عـ